مشروح گفتگوي وحيد جلال زاده استاندار آذربايجان غربي با خبرنگاران خبرگزاري ها - 8 / 8 /92

مخاطبان عزيز و همكاران رسانه اي گرامي مطلعند كه حقير اعتقادي به محدودسازي غير قابل كنترل در فضاي مجازي ندارد و بخاطر همين، هر گونه استفاده از آثار اين وبلاگ، سايت خبري تحليلي چاپار و در حوزه مسئوليت خود خبرگزاري هاي تحت مديريت را در طول اين سالها آزاد اعلام كرده و باز نشر آثارم در رسانه هاي مختلف مايه افتخارم بوده است، اما مطلبي كه پيش روي شماست يك اثر سياسي با ويژگي هاي انتشار در وبلاگ است و براي نشر در سايت ها و مطبوعات مختلف نوشته نشده است كه اگر اين طور بود بسيار خلاصه تر و ويراستاري شده تر از اين و در زمان خود، تهيه، تنظيم و منتشر مي شد (كه تا حدودي شد) بنابراين از رسانه هايي كه اين اثر را سزاوار بازنشر مي بينند در صورتيكه خود را موظف به رعايت اخلاق حرفه اي مي دانند درخواست مي كنم گزيده كوتاهي از مطلب را در رسانه خود انتشار داده و با هايپرلينك نمودن آدرس اصلي مطلب، مخاطب را به مطالعه آن در فضايي كه به آن تعلق دارد راهنمايي كنند.

به زعم نويسنده اين روزها كه موضوع انتخاب استاندار جديد براي آذربايجان غربي به طرز نامطلوبي به دغدغه بسياري از فعالان سياسي، رسانه اي و بخشي از شهروندان تبديل شده و در عين حال سمت و سو و چگونگي اين انتخاب، وضعيت خرسند كننده اي ندارد، مطالعه محتواي اين اثر كه صادقانه گفته شده و امانت دارانه انتشار مي يابد خواهد توانست در حد خود به فضاي تحليل انتخاب استاندار جديد كمك نمايد ضمن آنكه متن و بطن اين اثر حاوي نكات فراوان و قابل تاملي است كه خواهد توانست فضاي روشن و جامع تري از دوران مديريت وحيد جلال زاده در استان آذربايجان غربي پيش روي مخاطبان قرار دهد.

بسم الله الرحمن الرحيم

... يك روز آقاي رحيمي (معاون اول رئیس جمهور) من را صدا كرد و در مورد استانداري آذربايجان غربي با من صحبت كرد

آقای دکتر احمدی نژاد با استاندار شدن من موافق نبود، اما آقای رحیمی چون تجربه استاندار شدن را داشت و منطقه را تا حدودی می شناخت و با توجه به اینکه آذربایجان غربی یک منطقه ترک و کرد بود به من پیشنهاد کرد تا با آقای دکتر(احمدي ن‍ژاد) در مورد استانداری این استان صحبت کنم.
رحيمي علاقه داشت من استاندار شوم
آقای رحیمی علاقه داشت و مي خواست در چینش استانداران ملاحظاتی داشته باشد.
آن ایام مصادف با روز حافظ بود، با این که در برنامه ام سفر داخلی نداشتم ولی به همراه رئیس جمهور به این سفر رفتم.
برنامه ای بسیار عالی در شیراز اجرا شد، به هنگام بازگشت با آقای دکتر (احمدی نژاد) صحبت کرده و گفتم که من هم با نظر شما موافقم و مي خواهم در وزارت خارجه مشغول به کار باشم و خواهش می کنم در نظر خودتان ثابت بمانید و بگذارید طبق صحبت‌هایی که کرده ایم ادامه کار دهم.
رئیس جمهور هم به من گفته خیلی خوب، شما خودت هم بند رو آب نده.
نگذاريد من استاندار شوم
به آقای دکتر(احمدی نژاد) گفتم: بنده علاقه ای به استاندار شدن ندارم اما چون آقای رحیمی صدایم کرده و خواسته بودند به همین جهت این موضوع را مطرح کردم و علاقه مندم کار قبلی ام را انجام دهم.
رئیس جمهور موافقت کرد و گفت خیلی خوب.
من هم موضوع صحبتم با رئیس جمهور را به آقای متکی(وزیر امورخارجه وقت) منتقل کردم و گفتم آقای متکی زودتر حکم من را بزنید چون احتمال دارد حکم دیگری زده شود و مشکلاتی پیش بیاید.
اصرار دوباره بزرگان استان
در گیر همین تعاملات بودم که متوجه شدم تعدادی از نمایندگان و بزرگان استان بازهم اصرار کرده اند و دوباره سفارش من را به رئیس جمهور کرده اند.
رئیس دفتر رئیس جمهور من را صدا کرد و گفت: اگر میخواهی بری زودتر برو والا ممکنه آخر این دعوا به جنگ ختم بشه و اگر نمی خواهی به استان بروی زودتر اقدامات لازم را انجام بده.
من دوباره جریان رو برای آقای متکی تعریف کردم، دغدغه ایشان هم این بود که معاون مربوطه رو به عنوان سفیر بفرستد که متاسفانه معاون مربوطه معذوریت اخلاقی داشت و هنوز نامه موافقت کشور مربوطه نیامده بود.(در معرفی سفرا بدین صورت است که وزارت خارجه فردی را به کشور مربوطه معرفی کرده و اگر موافقت اعلام می شد استوار نامه ای از طرف رئیس جمهور داده می شد که این نامه هنوز نیامده بود).
ادامه اصرار بزرگان استان
 در این فاصله آقایانی از استان با من تماس گرفته و خواستند تا در دفتر رئیس جمهور با من ملاقاتی داشته باشند که این ملاقات انجام شد.
آقایان در این ملاقات دوباره درباره موضوعات و مشکلات استان به صورت موکد با من صحبت کردند، من به آقایان احترام قائل بودم و البته حرف های آنها را قبول داشتم و میدانستم و احساس می کردم که استانداری نامزدها و افراد کاربلد زیادی دارد.

همچنانکه هم اینک نیز دهها گزینه برای استاندار شدن مطرح هستند.


ورود به وزرات خارجه سخت است

معتقدم وزارت خارجه فضایی دارد که ورود به آن مقداری سخت است و افراد کمی را برای ورود به آنجا قبول می کردند و من چون در تهران تجربه های سیاسی زیادی کسب کرده بودم مطمئن بودم که در این مقطع اگر به وزارت خارجه وارد شوم مثبت خواهد بود.
مخالفت رسمي رئيس جمهور با استاندار شدن جلال زاده
این پروسه ادامه داشت تا اینکه روز یکشنبه که من را به دولت دعوت کردند و من همه چیز را تمام شده احساس کردم.
 بعد از نیم یا یک ساعت انتظار یکی از آقایان دبیر دولت نزد من آمد و به من گفت که آقا می توانی بروی، نشد.
من صلوات فرستاده و بیرون آمدم و از دوستان وزرا مسئله را جویا شدم که گفتند آقایان وزیر کشور و معاون اول رئیس جمهور موضوع را مطرح کردند و خود رئیس جمهور مخالفت کرد و گفت که ایشان را برای استانداری آذربایجان غربی مطرح نکنید.
بعد از آن ماجرا من با خوشحالی به سر کار خودم برگشتم و نشستم کارهایم را انجام دادم.
انتظار در ميدان علاف هاي نهاد رياست جمهوري
اما دوباره روز چهارشنبه من را به جلسه دولت دعوت کردند.
من قبل از اینکه بروم چون می دانستم آقای رئیس جمهور از این ساختمان به ساختمان دولت پیاده می روند، هرکدام از ساختمان ها در یک طرف میدان قرار داشتند (در خیابان پاستور بعد از رد کردن چند گیت یک میدان وجود دارد که اسمش هم میدان علاف ها است چون محافظان و رانندگان ماشین وزرا و مسئولانی که به دولت می آیند همیشه چندین ساعت آنجا منتظر می مانند به طوریکه خیلی هم مجهز هستند و مثلاً در زمان افطار آن میدان را فرش کرده و افطار می کنند، میدان تمیز و زیبایی است).
شما استانداريد
من در همین میدان و در حد فاصل دو ساختمان ایستادم تا رئیس جمهور را ببینم.
رئیس جمهور آمد و موضوع را به ایشان گفتم و آقای رئیس جمهور گفت: نه دیگه به من فشار آوردند و تمام شد و شما استاندارید.
من در چنین فضایی وارد دولت و استانداری آذربایجان غربی شدم.
در جلسه دولت چند دموضوع را مطرح کردم، عموماً وزرا هم به من محبت داشتند و چند نفرشان نیز از دوستانم بودند.
وزير خارجه مخالف اول
خلاصه آقای رحیمی من را معرفی کردند و اولین مخالف من خود آقای متکی(وزير امور خارجه) بود و می گفتند که فردی را که تجربه ای با حوزه بین الملل دارد چطور می خواهید به جایی بفرستید که اصلا از آن حوزه تجربه نزدیکی ندارد؟
آقای متکی مخالفت کرد و گفت که ایشان سه چهار سال است در حوزه بین الملل در تمام سفرها و تمام مراسمها و اجلاسها تجربه خوبی کسب کرده و خوب نیست از این همه تجربه در حوزه وزارت خارجه استفاده نکنیم.
رئيس جمهور: مخالفت فايده اي ندارد
وقتی سخنان دکتر متکی به اینجا رسید رئیس جمهور گفت: آقای متکی ما تصمیم خود را گرفته ایم و آقای جلال زاده استاندار آذربایجان غربی می شود.
سپس آقای متکی با تغییر موضع خود نسبت به معرفی من ابراز محبت کرد.
وزراي ارشاد و اقتصاد؛ موافق
بعد از آقای رئیس جمهور، آقای حسینی وزیر ارشاد و آقای حسینی وزیر اقتصاد در موافقت با من صحبت کردند.
بعد من را از جلسه دولت به بیرون فرستادند تا رای گیری کنند.
تذكرات اساسي رئيس جمهور
بعد از رای گیری من وارد اتاق شدم و آقای رئیس جمهور چند تا تذکر به من دادند، چون خودشان هم در این استان خدمت کرده بودند به من گفتند که نباید خودم را در ارومیه خلاصه کنم، حوزه کاری شما از آلباتان تا بورالان است و تاکید کرد در حوزه والیبال فعالیت داشته باشم.
حتی اون روز هم در مراسم بازگشایی خیابان امام از داخل پادگان لشکر می خواستم به این موضوع اشاره کنم اما نکردم چون همان زمان رئیس جمهور وقت هم موضوع خروج لشگر 64 پیاده از داخل شهر را متذکر شدند.
به پروتكل سياسي كشور پايبندم

به این موضوع اشاره نکردم گرچه امروز برخی ها من را متهم می کنند که از احمدی نژاد یا اصولگرایی دست کشیده ام اما این طور نیست چون معتقدم باید فضای سیاسی و پروتکل باید رعایت شود و الا مرزبندی های سیاسی همچنان پابرجاست و اعتقاداتم پابرجاست و با وجود همه کمی و کاستی ها همه چیز همان است که بود.

اهل افراط  تفريط نيستم

 من تاجایی که توانستم در این مدت تلاش کرده ام نه افراط نمایم و نه تفریط داشته باشم.

بالاخره فضا، فضای سیاسی است اما آقای رئیس جمهور، لشکر رو در همان جلسه دولت به من تاکید کردند چون می دانستند که این موضوع یکی از دغدغه های مردم ارومیه است.
و چند بار هم که در دولت نهم به آرومیه امده بودند موضوع لشگر مطرح شده بود.
آقای احمدی نژاد تذکرات دیگری در حوزه امنیتی و سیاسی هم دادند و من با سلام و صلوات از جلسه دولت خارج شدم.
الان حدود چهار سال از آن روزها گذشته و 48 ماه کامل شده است .
آذربايجان غربي از استانهاي سخت است
من علی رغم این که هیچ علاقه ای به این کار نداشتم نه اینکه نخواهم در استان و به استان خدمت کنم ، نه ، بلکه احساس میکردم من تجربیاتم را می توانم در راستای همان کار دیپلماتیک به  کار بگیرم و در آن فضا کارکنم ولی این اتفاق نیفتاد و سرنوشت من را به آذربایجان غربی کشاند.
خودتون مطلع هستید که آذربایجان غربی در ایران جزو استان های سخت محسوب می شود و علت هایی از قبیل پرجمعیت بودن این استان، مثلا جمعیت استانهاي کردستان و اردبیل یک سوم جمعیت این استان هست و جمعیت استان سمنان كلاً 650 هزار نفر است و نصف جمعیت ارومیه هم نیست.
آذربايجان غربي يكدست نيست
علت دوم وجود اقوام مختلف در استان هست و مانند استان های دیگر یکدست نیست.
مثلا استان همدان را نگاه کنید ، مردمی با قومیتی یکدست ، یا آذربایجان شرقی ، زنجان و یا قزوین نیز همین گونه اند.
اما استان ما استانی است که هم اقوام هم ادیان باید به دقت رعایت شوند، مذاهب رعایت شوند، قومیت ها و عشایر رعایت شوند.
در حوزه امنیتی حدود 1000 کیلومتر مرز وجود دارد بنابراین احتمال قاچاق و نا آرامی های مرزی هميشه وجود دارد.
سال 90 سال جنگ تمام عيار
ما در سال 90 واقعاً با یک جنگ تمام عیار روبرو بودیم و  در جریان سردشت و پیرانشهر جلسات بسیار فراوانی برگزار کردیم.
استانداری زمان خدمتش 24 ساعته است و3 تا حداکثر6 ساعت زمان استراحت دارد.
تک تک خبرنگاران انتظار دارند خود استاندار پاسخگوی سوالتشان باشد.
حتی خبرنگاری وجود دارد که وقتی به همراهم زنگ می زند و معاون استاندار جواب می دهد ناراحت می شود.(خانم اسمی خبرنگار مهر)
امام جمعه انتظار دارد که استاندار پاسخگوی تلفن باشد و وقتی مدیرکل حوزه استاندار می گوید استاندار در جلسه است اجازه دهید معاونین پاسخگو باشند می گویند که نه بگوئید خودش به من زنگ بزند.
انتظارات از استاندار بالا رفته است
تمام صاحبان صنایع از استاندار انتظار دارند و می گویند استاندار برای بازدید واحد صنعتی ما نیامده است.
در دولت نهم و دهم این انتظارات به شدت دامن زده شد.
وقتی خود شخص رئیس جمهور بلند شد و رفته به روستاها و شهرهای دورافتاده و با مردم و خانواده ها دیدار چهره به چهره کرد باعث شد این طرز تلقی ایجاد شود که وقتی رئیس جمهور چنین برخورد می کند توکه استانداری باید چندین برابر رئیس جمهور در بین مردم باشی.
و در چنین وضعیتی وقت وسیعی باید صرف امور مختلف شود.
درياچه اروميه، دغدغه اي هميشگي است
موضوع دریاچه ارومیه برای آذربایجان غربی بحث بسیار مهمی است.
ما خیلی وقتها خیلی مسائل را رسانه ای نمی کنیم.
مثلاً چند روز پیش برای چندمین بار با حضور مسئولان دستگاه های اجرایی این موضوع مطرح شد و از زوایای جدیدتری آن را بررسی کردیم.
بالاخره اینجا آذربایجان غربی است و مباحثش با سایر استانها بسیار متفاوت است.
كار عادي در فضاي غير عادي
مثلاً در دهه فجر من به استاندار آذربایجان شرقی زنگ می زدم و می پرسیدم چه خبر ،در دهه فجر چه کار می کنید؟
می گفت که ستاد افتتاح داریم و کلنگ زنی فلان طرح ها انجام می شود راهپیمایی را اینگونه برنامه ریزی کرده ایم و غیره و غیره در حالیکه برای ما از فلان وزارت خانه تکلیفی می آمد که مواظب فلان جای مرز باشید می خواهند فلان اتفاق را از طریق مرز شما در عمق کشور یا پایتخت ایجاد کنند مواظب باشید، مراقبت کنید، وقت بگذارید، بلند شوید بروید به منطقه مربوطه و مدیریت کنید.

در چنین فضایی در یکی از اتاقها جلسه ستاد دهه فجر برگزار می کنیم و در اتاق کناری آن جلسه شورای تامین را.


13 استاندار آذربايجان غربي بعد از انقلاب اغلب غير بومي بوده اند

بومي بودن استاندار در آذربايجان غربي بسيار مهم است

بالاخره استان آذربایجان غربی است، سرزمین مادری ما، می توانم فردا شهادت بدهم که عرق بومی بودن در این منطقه بسیار مهم است ، من اگر در استانی دیگر استاندار بودم ممکن بود برای برخی مسائل سماجت چندانی نداشته باشم، مثلا اگر در شهر و استانی دیگر موضوع مشابه لشگر 64 بود نهایتاً تلاش می کردم که در بیلان کاریم باشد اما در این جا، خود من از این خیابان رد خواهم شد، خانواده، فامیل، دوستان و همشهریانم از این خیابان رد خواهند شد و این خاک، خاک خودمان است.
تا جايي كه مي توانستم كار كردم
تصور می کنم تا جایی که از دستم بر می آمد وقت، سابقه و تجربه ام اجازه می داد و در توان داشتم سعی کردم در خصوص مواردی که در استان وجود داشت کار کنم.

استاندار یک مقام هماهنگ کننده و مدیر ارشد سیاسی است و اولین شأن استاندار، شأن مدیریت سیاسی است و مباحث دیگر اولویت های بعدی هستند.


استاندار بايد بتواند تنظيمات سياسي استان را انجام دهد
اولویت اول این است که استاندار یک مقام دولتی است که به منطقه می رود و باید تنظیمات سیاسی آن منطقه را انجام دهد.
عناصر سیاسی، اقتصادی فرهنگی، امنیتی، اشخاص، رجل، بزرگان، گروه های سیاسی ، احزاب، رسانه ها و امثالهم باید مورد توجه استاندار باشند.
استاندار باید در این تنظیمات طوری مدیریت کند که اتفاقی نیافتد و چالشی پیش نیاید، دستگاه ها را هماهنگ نماید و فرایندهای دولتی را انجام دهد.
با شناختی که من از فضای سیاسي استان داشتم به این فکر می کردم که آیا باید من چند پله پایین بیایم و با عناصر سیاسی موجود همقدم شوم یا باید کاري کنیم که اینها بالاتر بیایند.
بررسي عناصر سياسي استان
چند روز پیش که من عناصر شاخص سیاسی استان را روی کاغذ آوردم تا اگر وزیر کشور یا استاندار بعدی از من پرسید نام چه افرادی را در عرصه سیاسی که چه بصورت رسمی و چه غیر رسمی فعالیت می کنند را بربشمارم، اسامی را مرور کردم.
ساختار سياسي معيوب در آذرباجان غربي
می دانید که ما یک ساختار سیاسی معیوبی در استان داریم و دلایل مختلف دارد، برخی افراد نقش آفرین سر جای خود نیستند و برخی هم از نقشی که باید داشته باشند فاصله گرفته اند، جریانات سیاسی بدون سر هستند و مشاهده می شود در مسائل مختلف هر فردي بسته به برداشت خود اظهار عقیده کرده و سخن می راند و نمی توانند بصورت جمعی اعمال نظر نمایند.
الان در استان نمی شود گفت که لیدر جریان سیاسی آ فلان آقاست و سر جریان ب نیز فلان فرد است و تقریباً این وجه تمایز ما با سایر استانهاست و تجربه ام این را نشان می دهد.
اگر کمی عمیق فکر کنیم می فهمیم که در پایتخت هم خیلی، برای جریانات سیاسی، نوشابه باز نمی شود.
هم اکنون در موضوع انتخاب استاندار برای آذربایجان غربی نیز همین خلاء مشاهده می شود و مثلاً برای 35 نفر امضا داده شده است.
امضاي نمايندگان زير نام 15 نامزد استانداري
امروز نامه ای را دیدم که امضا شده بود و با معرفی فردی امضاء نامه های قبل و بعد از این نامه را باطل اعلام کرده بود، جالب است که امضاهای بعدی هم باطل اعلام شده بود!
دو نامه عین همین هم وجود داشت که امضا شده بود.
الان خود نمایندگان برای استاندار جدید زیر نام 15 یا 16 نفر امضا زده اند.
 در این چهار سال با انحاء مختلف با این چنین مشکلاتی مواجه بودیم.
در استان حزب واقعي نداريم
گرچه مدعیان کار حزبی و وجود احزاب وجود دارد اما حزب به معنی واقعی کلمه نداریم.
روزی رئیس جمهورنهم و دهم عدم وجود احزاب در کشور را در جلسه ای ذکر کرد که فردای آن روز با اعتراضات رسانه ها مواجه شد که بعدا ایشان به نبود حزب تاکید کردند.
حتی دکتر روحانی نیز به نوعی دیگر در جریان معارفه وزیر کشور همین موضوع را گفتند و فردایش مورد انتقاد رسانه های اصلاح طلب قرار گرفتند.
احزاب موجود حداکثر در انتخابات پوستر چاپ می کنند و حضوری مقطعی در فضای سیاسی نشان می دهند و بعد دوباره کرکره را پایین می کشند.
در حقیقت حزبهایي فصلی و انتخاباتی هستند.
در تصميم سازي استاني مشكل داريم
در استان هم به این مبتلا هستیم و جریانات متشکل و تشکیلاتی نداریم و از این جهت ما ساختار سیاسی غیر رسمی معیوبی داریم که خود را در تصمیم سازی ها نشان می دهد و نمونه نزدیک و بروز آن انتخاب استاندار در دولت یازدهم است
در همین خصوص اخیراً چه آنهایی که با حسن نیت به سراغم آمدند، چه آنهایی که با تعارف آمده بودند چه کسانی که با هدف تخلیه اطلاعاتی آمده بودند، من به همه شان گفتم که قصد و نیت من از اول حتی اگر دولتی متمایل به عقاید ما انتخاب می شد با همین بود که یک دوره استاندار باشم چراکه گمان می کنم یک دوره کافیست.
هيچ قصدي براي باقي ماندن در استانداري نداشته و ندارم
من اگر وزیر کشور باشم حتی اگر استانداری موفق هم باشد باز معتقدم چهار سال زمان کافی است.
گردش نخبگان و چرخش مدیران هم موضوع دیگری است که در جای خود اهمیت دارد اما معتقدم در آذربایجان غربی یک دوره چهارساله مدیریت کافی است.

من از اول تصمیم گرفته بودم که چهار سال استاندار باشم و برای همین زمان برنامه ریزه کرده ام.


چهار سال براي هر استانداري كافيست
معتقدم اگر استاندار بعدی هم تلاشگر واقعی باشد باز یک دوره چهار ساله برای او هم کافیست.
برای نگه داشتن من یک عده واقعاً با حسن نیت آمدند که آقا چکار کنیم و پیش چه کسی برویم.
تعدادی هم برای تخلیه اطلاعاتی آمدند که ببینند جلال زاده دوست دارد بماند و آیا در تهران می خواهد اقدامی بکند و می خواستند پاتک بزنند.
و من به همه گفتم که آقا زحمت نکشید و حتی شنیدم نامه هایی هم نوشته شده که بنده گفتم نیازي به این کارها نیست و خودم علاقه ای ندارم که بمانم.
لذا اکنون که نگاه می کنم احساس آسودگی می کنم و بیشتر دریافته ام که عدم وجود ساختار سیاسی، به استان آسیب می زند.
قانوني عمل كنيم
در برخی استانها می بینم که بزرگان سیاسی مصاحبه می کنند و می گویند ما به وظیفه خود در ابعاد نظارتی عمل می کنیم.
وزیری که به من زنگ می زد و می گفت که می خواهم فلان مدیر را عوض کنم چه کسی را معرفی می کنی، در این شرایط مسئولیت من سخت تر می شد و در حقیقت وزیر توپ را به میدان ما می انداخت و من هر کسی را معرفی می کردم زمینه حرف و حدیث هم پیش می آمد.
اما وقتی بر سر گزینه وزیر با وی موافقت می كردیم فردا در دستاوردها و تبعات کار نیز مشترک بودیم.
پاي انتصاب هايم ايستاده ام و پاسخگو هستم
اما اینک  که موضوع انتخاب استاندار بعدی از عرف خارج شده اگر چند وقت دیگر مشکلی پیش بیاید دولت خواهد گفت که پیشنهاد خود سیاسیون و چهره های استان بود.
ما در انتخاب فرمانداران نیز به این قضیه مبتلا بودیم.
از جمله فشارهای فرسایشی که بر من وارد آمد این بود که من اعتقاد داشتم باید فرمانداران و روسای دستگاه ها را خودم انتخاب کنم.
از این جهت زیاد تحت فشار قرار گرفتم، وزارایی که با من سابقه دوستی و آشنایی داشتند بعضاً در همین قضیه با من مشکل پیدا کردند.
نمایندگان محترم تا اواخر اصرار داشتند که فرماندار و بخشدار را باید با ما نهایی کنی و من دقیقاً به خلاف این رویه اعتقاد داشتم.
و اکنون هم معتقدم که انتخاب فرماندار و بخشدار باید با خود استاندار باشد.
در قانون هم همین موضوع آمده است.
چه معنی دارد که شایع شود فلان فرماندار آدم نماینده است که در این صورت نه از تاک نشانی می ماند نه از تاکستان.
توقعات نمايندگان تمامي ندارد
برخی وقتها مشاهده می شود که نمایندگان توقعات سیری ناپذیری دارند، آقای احمدی نژاد یک بار گفت اگر به نمايندگان فرصت بدهيد به شما خواهند گفت که منشی دفترتان هم آدم آنها باشد و من خودم به عینه این موضوع را دیدم که نماینده ای سعی داشت در این حد دخالت نماید و مثلاً دست جوانی را می گرفت و می آورد و می گفت این آقا را بزار فلان جا کار کند برایت خوب است.
موردی بود که نماینده زنگ زده و برای مرخصی و اضافه کار و اضافه حقوق کارمندان فرمانداری اظهار نظر کرده و گفته چرا فلانی اضافه کار دارد و بهمانی ندارد و برای فلانی هم اضافه کار رد کنید چون در سفر من به روستاها زحمات زیادی می کشد!
جلوي دخالت وزرا در كارم را گرفتم
حتی من با وزرا هم در این زمینه مشکلاتی داشتم و فقط آقای رئیس جمهور که اصلاً چنین توقعاتی نداشت و نهایت حمایت را از من کرد و بعضا من مجبور می شدم به آقای رئیس جمهور اعتراض کنم و بگویم که فلان وزیر به من فشار می آورد که کاری را انجام دهم که رئیس جمهور هم به من توصیه می کرد توجه نکرده و عقب نشینی نکنم و تلاش خودم را ادامه بدهم.
در این خصوص آقای رحیمی هم کمک زیادی به من کرده اند اما بقيه وزرا و مسئولان هم فشار زيادي وارد مي كردند اما باید بگویم انتخاب فرمانداران و روسای دستگاه ها ضعيف يا قوي انتخاب خودم بود و مسئوليتش را مي پذيرم.

اگر ضعيف بودند من مقصرم و ديديد كه در دو سه دستگاه هشت ماه بين ما و وزارتخانه كش و قوس وجود داشت اما ما كار خودمان را انجام داديم.

آشتي كنان آقايان حسني و قريشي بسيار مهم بود
به نظر من کاری که می توانست در ساختار سیاسی به ما کمک زيادي کند آشتی كنان دوبزرگ استان، آقای حسنی و آقای قریشی بود.
من احساس می کنم که عمر این دو بزرگوار در زمان قهرشان به فرسایش رفت و مقطع مهمي از عمر اين دو عزيز بر سر اين مسأله به بطالت گذشت.
به عنوان مقام مديريتي استان تلاش هايي را آغاز كردم.
در جريان سفر آيت الله نوري همداني به استان، آقاي قريشي زودتر به فرودگاه آمده بود و نشسته بود در بالاي سالن و آقاي حسني هم كه آمد در همان اول سالن كنار درب اتوماتيك نشستند.
از قهر بزرگان استان بسيار زجر مي كشيدم
من واقعا در طول قهر این بزرگواران خيلي زجر می کشیدم، حتی چند باری هم برای آشتی دادن آقایان حسنی و قریشی با چندين نفر مشورت كردم، گفتند این کار را نکن و دنبالش نرو چون اصلا فایده ای ندارد و اين كار شدني نيست.

اما خداوند لطف كرد و موقع اتمام سفر آيت الله نوري همداني، به هنگام بازگشت موضوع كاملا برعكس بود، مثلاً وقتي به آقاي قريشي گفتيم سخنراني كنند، گفتند جايي كه آقاي حسني باشد جايز نيست من سخنراني كنم.

و وقتي به آقاي حسني گفتيم سخنراني بكنند گفتند كه بهتر است آقاي قريشي حرف بزنند.
الان موضوع جالب تر هم شده است و وقتي مي خواهيم مراسمي را شروع كنيم يكي از آقايان مي گويد بگذاريد آن يكي بزرگوار برسند بعداً مراسم را شروع كنيد.
اكنون ديگر هيچ مديري نگران نيست كه اگر يكي از آقايان را دعوت كند آن يكي آقا ناراحت مي شود.
اهميت آشتي كنان ده سال بعد مشخص مي شود
در حقيقت آن وضعيت ناخوشايند حاصل كار يك عده آدم سوء استفاده كننده بود.
شايد اهميت اين آشتي كنان ده سال بعد روشن شود.
شرح ماوقع آشتي دادن آقايان و ايفاي نقش و رفت آمد افراد مختلف و تبيين اهميت آن پروسه بسيار حساسي بود.
حتي ما شش ماه تلاش كرديم كه چسبندگي اين آشتي كنان تقويت شود و برخي عناصر نتوانند دوباره شكاف ايجاد كنند چون سابقه داشت كه قبلاً آشتي كرده بودند اما دوام نيافته بود.
شنیده بودم در سال 75 در سفری که رهبر معظم انقلا به استان داشتند این دو نفر رو آشتی داده بودند که بعد از دو سال با خبرهايي كه بين اين دو بزرگ آورده و برده شد متاسفانه دوباره قهر کرده بودند.
اما اكنون كه دو سه سالي گذشته الحمدلله روابط خوبي باهم دارند.
حتي در آن سفر به قم و ديدار با مراجع معظم تقليد، آيت الله مكارم از من پرسيد چگونه اين آقايان را به اينجا آورده اي؟ چون خبر نداشت ميانه اين بزرگواران باهم خوب شده است.
من گفتم من نياورده ام خودشان سوار هواپيما شده و آمده اند.
رهبر انقلاب: حيف بود اين دو بزرگوار باهم قهر باشند
يك خاطره تعريف كنم در آن روزها آيت الله خاتمي امام جمعه تهران در اروميه بود و به مناسبت دو بهمن آمده بود در بازگشت در فرودگاه تهران آيت الله محمدي گلپايگاني را مي بينند و در پرس و جوي في مابين از آيت الله خاتمي مي پرسند كه در اروميه چه خبر بود و وي موضوع حضور آيت الله نوري همداني و آشتي دادن آقايان را تعريف مي كنند.
دو روز بعد آقاي خاتمي به من زنگ زدند و موضوع ديدارشان را با آيت الله محمدي گلپايگاني در فرودگاه را بيان كردند و گفتند كه ايشان چند دقيقه پيش به من زنگ زده بودند و من هم تصميم گرفتم به شما زنگ بزنم چون آقاي گلپايگاني از قول رهبر معظم انقلاب مي گفتند كه ايشان فرموده اند به آقاي نوري بگويند به خاطر اين مسئله تا عمر دارم دعايشان مي كنم چرا كه حيف بود اين دو بزرگوار در اروميه با هم قهر باشند، انشاالله كه ادامه داشته باشد.
در حقيقت رهبر معظم انقلاب واقعاً از اين موضوع خشنود شده بودند و مراتب را به اطلاع رسانده بودند.
در سفری هم که به قم داشتیم مراجع معظم تقليد از ديدن اين دو بزرگوار در كنار هم خشنود و راضي بودند.
ديدار با رهبر معظم انقلاب
ما قبل بعد از سفر قم نزد رهبر معظم انقلاب رفتيم فكر مي كنم روز دوشنبه بود چون معمولاً آقا براي روزهاي دوشنبه وقت ملاقات مي دهند كه فكر مي كنم ناهار را هم مهمان رئيس جمهور وقت شديم.
يادم هست وقتي آقا(رهبر انقلاب) اين دو بزرگوار را باهم ديد چیزی نگفت اما یک نگاه معنی داری به آقایان قریشی و حسنی کردند بطوريكه از نگاهشان همه چيز معلوم بود.
حتي به آقاي حسني گفتند كه آقاي حسني بفرمائيد صحبت كنيد كه آقاي حسني هم گفتند بهتر است آقاي قريشي اول صحبت كند و بعد آقاي قريشي هم گفت كه ما تصميم گرفتيم آقاي استاندار بجاي ما صحبت كنند.
من هم نكات مختلفي را آماده كرده بودم كه خدمت رهبر معظم انقلاب عرض كردم از جمله موضوع دوم بهمن اروميه كه الحمدلله به نوعي محقق شد و در حقيقت در همين ديدار آقا يك دستوري دادند كه تعدادي از مردم استان با ايشان ديداري داشته باشند.
(استاندار خطاب به خبرنگاران چند نفر در اين ملاقات حضور داشتند، 2 نفر ؟ ، آقا از بردن رسانه ها غفلت شده است – مثل اينكه صدا و سيما، ايرنا، ايكنا و روابط عمومي استانداري را برديم )
آشتي بزرگان در آينده ساختار سياسي استان مهم است
خلاصه عرضم اين است كه آشتي اين بزرگواران در ساختار سياسي استان بسيار مهم است.

من سعي ام اين بود، اما قضاوت با شماست ، در مدتي كه در استان بودم تلاش كردم از افراط و تفريط پرهيز كنم.


بنا نداشتم تقابل ايجاد كنم
چند نماينده بر عليه من نطق هايي داشتند كه همگان شنيدند و رسانه ها هم منعكس كردند.
اما من هيچ وقت در مقام پاسخگويي نيامدم نه اينكه مثلاً تريبون نداشتم چراكه مي توانستم آقاي آقايي پر را صدا كنم يا آقاي رحيمي را صدا كنم يا به مهر يا فارس و ديگران بگويم و با آنها مصاحبه كرده و پاسخ بدهم.
يا در شوراي اداري در همين خصوص مداقه نمايم، اما واقعيت اين است كه من از روز اول بنا داشتم در مسائل مختلف به دنبال تكذيبيه و پاسخ و چنين چيزهايي نباشم.
نخواستم در مجلس در مقابل كذبيات دفاع كنم
حتي در آئين نامه مجلس هم هست كه اگر عليه فردي در مجلس سخنراني شد دو برابر زمان نماينده به طرف مقابل فرصت دفاع داده مي شود.
اتفاقاً مسائل مطرح شده در قالب همان سخنراني ها در پشت تريبون مجلس كذبيات بود و تهمت و افترا بود.
مثلاً آقاي آقايي نماينده سلماس وقتي موضوع كوزه رش را مطرح كرد كاملاً حرف غيرقانوني بود چون دولت مصوب كرده بود كه اين منطقه جمع شود و ما نيز جمع كرديم و حرف آقاي آقايي اين بود كه چرا قبل از انتخابات اين محل را جمع مي كنيد در حاليكه من مي خواهم از اين موضوع در جذب راي استفاده كنم.
ماجراي سخنراني نماينده نقده و اشنويه
آقاي قنبري (معاون سياسي امنيتي) به آقاي حسين زاده (نماينده نقده و اشنويه) زنگ زد و گفت كه فرماندار تعيين مي كنيم و وي گفت كه چرا حالا به من مي گوييد.
ما گفتيم كي بايد مي گفتيم؟ چهار روز باقي مانده است و شما مي توانيد حرف هايتان، ايده هايتان و برنامه هايتان را به فرماندار جديد هماهنگ كنيد و او گفته بود نه من الان ديگر حرفي ندارم اما در مجلس بر عليه تان سخن خواهم گفت.
او در مجلس شروع كرد بر عليه من حرف زدن، اينكه جلال زاده ليدر جريان انحرافي است و حرفهايي را گفت كه اصلاً واقعيت نداشت و يكي از نمايندگان مجلس به من زنگ زد و گفت كه بلافاصله جوابيه اي بفرستم تا فردا در مجلس قرائت كنيم.
و من به او گفتم كه من در استان چنين رويه اي در مديريت سياسي ام ندارم.
جوابيه دادن فقط به تيترزدن رسانه ها كمك مي كند
معتقدم چنين فضايي و جوابيه دادن هايي فقط به تقويت تيتر رسانه ها مي انجامد و دستاورد ديگري ندارد.
من حرف براي پاسخ دادن به آقاي حسن زاده نماينده نقده و اشنويه داشتم كه بزنم اما به اين چنين فضايي ورود نكردم و به فرماندارن هم گفتم كه ورود نكنند برخي ائمه جمعه هم كه تاخت و تازهايي داشتند، به هيچ عنوان من در مقابلشان قصد ورود به كارهاي سياسي متقابل نداشتم ، همچنانكه شاهد هستيد در اين چهار سال به هيچ عنوان چالش سياسي بين مديران استان و عناصر سياسي موجود در استان بوجود نيامده است و علتش اين بود كه مشي ما اين بود كه در چنين فضايي قرار نگيريم چراكه در نظر داشتيم به سالم سازي محيط سياسي استان كمك كنيم و در اين مسير تلاش كرديم.
پاسخ به خبرنگاران
من به همين اندازه بسنده مي كنم و آماده ام سوالات خبرنگاران را پاسخ بدهم.
محمد آقايي پر خبرنگار تسنيم: آقاي استاندار ادامه فعاليت كاريتان را دوباره از وزارت خارجه و از همانجايي كه باقي مانده بود پي خواهيد گرفت؟
جلال زاده: آقاي آقايي پر امروز شرايط فرق كرده است اصلي ترين حوزه اي كه الان دغدغه من است پايان تحصيلاتم است و دوست دارم واقعاً برگردم به دانشگاه ، چون من همچنان سابقه حضور در دانشگاهم بيش از ساير جاهاست و اگرچه كارمند صدا و سيما هستم اما علاقه مندم به دانشگاه برگردم و درسم را تمام كنم.
يوسف رحيمي خبرنگار ايرنا:  حاج آقا ببخشيد به دوره استانداريتان چه نمره اي مي دهيد؟

جلال زاده با خنده: طرف مي گفت من كوچكتر از آن هستم كه پيام بدهم ، جسارتاً اين سوال از جمله سوالهاي تصنعي است و اجازه دهيد من به اين سوال جواب ندهم.


حماسه دوم بهمن اروميه در استان برجسته سازي شود
محمد آقايي پر خبرنگار تسنيم: تا سوالات همكارانم آماده شود مي خواهم سوالي در مورد حماسه دوم بهمن مردم اروميه بپرسم ، ما از روز مطرح شدن اين روز از سوي شما انتظار داشتيم سالروز اين حماسه همانند وقايعي همچون قيام 19 دي قم يا 29 بهمن تبريز ديده شده و مطرح شود اما چنين چيزي محقق نشد، مي توان اذعان كرد كه در اين چهارسال و در دوره مديريت شما اين حماسه زنده شد و مطرح گرديد اكنون با پايان يافتن دوره مديريت شما ، تصور مي كنيد براي استمرار بزرگداشت اين روز بايد چه كارهايي صورت گيرد؟

جلال زاده: انتظار خودمان نيز همين بود و تقريباً عين ديدگاه شما را من در محضر رهبر معظم انقلاب مطرح كردم اما آقا فرمودند 29 بهمن تبريز و 19 دي قم، اين دو تا در تاريخ ثبت شده اند و اگر بخواهيم ديگر وقايع را همين طور ادامه بدهيم بايد مثلاً جريان آمل مازندران يا سينما ركس آبادان و نظائر اينها نيز آورده شود.


در واقع نظر آقا اين بود كه اين دو واقعه كافي است و نيازي نمي ديدند كه سالانه به چنين مناسبت‌هايي افزوده شود اما ما بايد در استان اين روز را بسيار بزرگ بداريم و رويش كار كنيم.
ببينيد من يكبار با يكي از صنوف جلسه اي گذاشتم و ديدم مدير آن دستگاه يك ماه بعد زنگ زد و پرسيد جلسه دوم با اين صنف را كي برگزار كنيم؟
من به او گفتم مرد حسابي آن تك جلسه دو سال بايد براي شما خوراك انجام كار باشد و قرار نيست من هر روز با اصناف زير مجموعه شما جلسه داشته باشم.
خودمان بايد متولي بزرگداشت دو بهمن باشيم
بنابراين ما بايد خودمان 2 بهمن را بزرگ بداريم، من وظيفه ام اين بود كه به عنوان مدير استان موضوع دوم بهمن 57 را مطرح كرده و رونمايي كنم.

مثلاً ببينيد مقبره شهيد باكري و همان سنگ يادماني كه كار شده تا سال پيش كسي كار جديدي در آنجا نكرده بود اما من وظيفه ام اين بود كه بگويم شهيد باكري يك ظرفيت براي استان ماست، مثلاً روز شهردار را مطرح كرديم شوراي انقلاب گفت روز شورا هست و ديگر روز شهردار لازم نداريم، به هر حال ساخت يك مجموعه تلوزيوني بنام اين شهيد كليد زده شده استو يك يادمان كليد زده شده است و مجموعه شهيد باكري هم در حال ساخت است گرچه به وضعيت خشكسالي بودجه افتاد و اصولاً مي بايست تا كنون 50 درصد پيشرفت فيزيكي مي داشت.


بايد رسانه ها و بزرگان استان، گروه هاي فرهنگي در اين مسير تلاش كنند.
من سوال مي كنم آيا براي شهيد باكري شبكه هاي اجتماعي، سمن ها كار خاصي كرده اند؟ ما وظيفه داريم كه جرقه اي بزنيم و كاري را شروع كنيم.
ما موضوع دوم بهمن را شروع كرديم اما ديگر زمان آن است كه همه دست به دست هم بدهند و اين روز تاريخي را هر سال بهتر از سال پيش گرامي بدارند.
نبايد گمان كنيم اگر همه ساله در اين روز خدمت رهبر معظم نرسيم اين حماسه كم فروغ مي شود، اصلاً اينگونه نيست مثلاً در سالگرد شهادت آيت الله مدني مگر كسي خدمت رهبر معظم انقلاب مي رسد ؟ نه .

اما روي مراسم بزرگداشت ايشان كار مي شود چون اين شخصيت يك ظرفيت تمام نشدني از نظر فرهنگي است لذا ما دوم بهمن را احيا كرديم و بايد همه ساله بدان بال و پر داده شود و از اين ظرفيت براي كل استان استفاده شود.


نقش رسانه ها در تعميق روابط سياسيون

محمد آقايي پر، خبرنگار تسنيم: من، تا دوستانم سوالي آماده مي كنند سوال ديگري بپرسم ، حاج آقاي قريشي و آقاي حسني، زماني باهم دچار اختلاف بودند كه اين همه رسانه هم نداشتيم و در حقيقت عناصر سياسي موجود در استان موجب دامن زدن به اختلاف اين بزرگواران مي شدند، امروز برخي رسانه ها هم به اين عناصر اضافه شده اند ، به نظر شما ريشه هاي اختلاف اين بزرگواران چه بود و رسانه ها چگونه مي توانند با شناسايي اين ريشه ها مانع از تشديد اختلاف بزرگان استان شوند، بلكه به تقويت وحدت آنان بپردازند؟


جلال زاده: من وقتی گفتم که ساختار سیاسی استان معیوب هست، شما رسانه ها نیز جزو این ساختار محسوب می شوید.
من بارها گفته ام که باید رسانه ها علایق شخصی شان را بجاي علائق و مطالبات عمومي نگذارند.
كار رسانه اي بايد در دستگاه الهي ثبت شود والا بي ارزش است
متاسفانه برخي رسانه ها و وبلاگ ها كه دوستان شما هستند شديداً به اين آفت مبتلا هستند، مي بينيد كه درگيري‌هاي دو نفره كه هيچ ارزشي ندارند.
من پريروز با يك نفر ملاقاتي داشتم كه هم صنف شما بود، به من گفت كه آقاي استاندار ديدي كه فلاني چي نوشته، بهماني چي جواب داده؟
من گفتم آقا ... جا دارد يك نقل قولي از آقاي احمدي نژاد بكنم ، آقاي احمدي نژاد سفرايي را كه عازم كشورهاي مهم مي شدند مي ديد ، كساني كه عازم سازمان ملل، فرانسه، انگليس و اين جور كشورها و مجامع مي شدند.
رئيس جمهور هميشه به آنان اين نكته را مي گفت، مي رويد پيش رئيس جمهور فرانسه ، خودتان را نبازيد ، رئيس جمهور فرانسه در عالم هستي هيچ كاره است.
سفير جمهوري اسلامي ايران وقتي با رئيس جمهور فرانسه ديدار مي كند فكر نكند كه اين آدم يك عددي است بلكه بايد بداند كه در عالم هستي اين آقا يك هيچ كاره است.
من مي خواهم از اين ابراز ديدگاه رئيس جمهور سابق اين استفاده را بكنم كه اين تخريب‌ها اين تمجيدها اگر در دستگاه الهي ثبت شود قابل توجه است، اما خيلي از اين ها ذهنيات است كه توسط ديگري پاسخ داده مي شود در حاليكه حضرت عباسي اينها ارزشي ندارند.
رسانه ها وارد دعواهاي زرگري نشوند
آيا اين نوشته ها در اقتصاد استان موثرند؟
مثلاً مقامات بالا اين نوشته ها رامي خوانند و بر اساس آن راي صادر مي كنند؟
اينها الا اينكه ذهنيات شخصي و علائق دروني را رسانه اي مي كنيم چيز ديگري نيست و جزو آفت هاي رسانه اي محسوب مي شود.
ما بالاخره مسئول استان هستيم و اطلاعات رسمي، غير رسمي، پيدا و پنهان مي آيد، مثلاً شخصي زنگ مي زند به رسانه ها و فحش هاي ركيكي مي دهد و يا تهديد مي كند، مثلاً از چنين آدمي چه انتظاري مي توان داشت؟
بارها گفته ام كه وارد دعواهاي زرگري نشويد و عقده هاي شخصي تان را در رسانه منتشر نكنيد.
فكر مي كنيد سرجمع كساني كه وبلاگ ها و سايت‌ها را مي خوانند در استان چند نفر است؟
به نظر من 500 تا 700 نفر وبلاگ خوان داريم كه عموماً همگان مي دانند كه مثلاً فلان مطلبي كه در مدح يا رد فلان موضوع نوشته شده از چه ريشه اي برخوردار است.
خواندن برخي مطالب سايتها و رسانه ها حسرت انگيز است
ما نبايد از فضا و فرصت رسانه ها چنين استفاده كنيم اما متاسفانه آبشخورهاي سياسي به تشديد چنين فضايي باعث مي شود.
من بعضي وقتها شبها فرصت مي كنم و چنين مطالبي را مي خوانم، واقعاً حسرت مي خورم حتي اگر در مدح و منقبت استاندار و مديران استان هم باشد چنين حالتي دارد، چون واقعاً ارزش ندارد، مثلاً با چنين نوشته هايي مي گويند سر استاندار سر شير است و از استاندار خوششان مي آيد، يا آن كسي كه با چاشني بي اخلاقي مطالبي را بر عليه مديران مي نويسد واقعاً چه نفعي به استان مي رساند؟
رسانه ها صحيح انتقاد كنند
لذا مراقبت پايگاه هاي خبري، رسانه هاي مكتوب و خبرگزاري ها بايد بر اين استوار باشد كه بر روي مباحث اثباتي تاكيد كنند و اگر به موضوعي انتقادي دارند واقعاً انتقادهاي صحيح باشد، من خيلي عذر مي خواهم اين را مي گويم، مثلاً طرف نتوانسته از اداره اي آگهي بگيرد و سه هفته بعد دست به نوشتن و انتشار نقدي زده است، اين كار پسنديده اي نيست چون رسانه امانتي در دست خبرنگاران است و بايد به درستي مورد استفاده قرار گيرد.
رسانه ها در اصلاح ساختار سياسي استان نقش مهم و بي بديل دارند.
سفارشي ننويسيد، سفارشي حذف نكنيد
رسانه اي نكردن مسائل سفارشي كه اين و آن توصيه مي كنند مي تواند خودش اولين اصلاح باشد چون هر اثري در يك رسانه حتماً بايد بر اساس يك اعتقادي نوشته شده باشد و نبايد از اعتقادات كوتاه آمد.

توصيه مي كنم رسانه ها خود را مشغول شنگول و منگول نكنند و به مسائل كم اثر و بي ارزش بها نداده و به دنبال سوژه يابي و موضوعات گره گشا از مشكلات استان باشند.


درحوزه جوانان كار درخوري نكرده ايم
مهشيد علي بابايي خبرنگار برنا: به عنوان نماينده خبرگزاري حوزه جوانان از شما مي پرسم چون شما مسئوليت هاي مختلف و مرتبطي هم در حوزه جوانان داشته ايد عملكرد خودتان را در حوزه جوانان در استان چگونه ارزيابي مي كنيد؟
جلال زاده: اين سوال هم جزو سوالات مربوط به مصاحبه مطبوعاتي است كه بايد در همچون جلساتي پاسخ داده شود اما ببينيد ما در اين چهار سال در حوزه جوانان مبتلا به تغيير و تحول سازمان ها و ادغام‌ها بوديم، وقتي من آمدم سازمان ملي جوانان بود كه خيلي وضعيت روشني نداشت و چندان منابع و نيروي انساني در اختيار نداشت و محدود بود و با ادغام با تربيت بدني بعد ورزشي بر موضوع جوانان غلبه كرد.
معتقدم بسياري از برنامه هاي مرتبط به جوانان فقط درست كننده بيلان كار است و انرژي صرف اين جور كارها مي شود.
بايد در خصوص جوانان كارهاي مختلف انجام شود.
در استان، سازمان مردم نهاد قوي نداريم كه در حوزه جوانان بتواند كار خوبي انجام دهد و از ما كمك بخواهد، به هر  حال مي توانيم گزارش عملكردي در اين حوزه بدهيم اما خودم معتقدم كه اينها قانع كننده نيست .
ما در حوزه جوانان بايد به گسترش سازمان هاي مردم نهاد كمك كنيم تا خود جوانان بيايند و خودشان نقش آفريني كنند.
در حوزه قرآن كم كار كرده ايم
بيلان در جاي خود محترم است اما اگر از من مي پرسيد مي گويم در حوزه آموزش قرآن راضي كننده عمل نشده است؟
وقتي مي پرسند در استان چند حافظ كل قرآن داريم به سي نفر نمي رسد.
چند قاري قرآن داريم راضي كننده نيست مثلاً در اروميه فقط 10 تا 15 قاري مطرح داريم.
تلخ‌ترين و شيرين‌ترين خاطره دوره استانداري
يوسف رحيمي خبرنگار ايرنا: تلخ ترين و شيرين ترين خاطره دوران استانداري تان چيست؟
جلال زاده: شیرین خاطره من دیدار آخر با مقام معظم رهبری بود ، گرچه من از سال 68 در خدمت مقام معظم رهبري بوده ام و بارها شرفياب شده بودم و حتي زماني كه من دانشجو بودم ، آقا كلاس تفسير گذاشت و ما حدود 200 نفر بوديم كه از نزديك خدمت ايشان مي رسيديم و حتي به ما توصيه شده بود كه شعار معار هم ندهيم و دو ماه در اين كلاس ها حاضر مي شدم.

بعداً ديدند كه اين دانشجوها فقط براي ديدار نزديك رهبري مي آيند و چندان در قيد و بند كلاس نيستند، اين كلاس ها تعطيل شد.

شيريني آخرين ديدار

اما شيريني آخرين ديدار اين بود كه آقای حسنی، آقای قریشی، پسرم محمد مهدی، امام جمعه و استاندار اراک هم حضور داشتند و ما از در پشتي وارد بيت شديم و در آن مكان چند نيمكت گذاشته شده بود و ما نشستيم و منتظر شديم و بعد آقا آمدند و در محضر ايشان باهم يك چايي خورديم و ايشان سخناني فرمودند.
پسرم خود را به رهبري رساند
در اين ديدار نكته قابل توجهي كه اتفاق افتاد اين بود كه پسر كوچك من هم همراهمان بود که در زمان ورود رهبر معظم انقلاب، محافظ ها چون معمولاً فقط از بالا تنه مراقبت می کردند محمد مهدی از طرف پایین فرار کرده و خودش را به آقار رساند و آقا را به آغوش گرفت و محافظان آقا نتوانستند کاری بکنند بعد رهبر معظم انقلاب دست پسرمرا گرفت و در كنار خودش نشاند و عكس هم گرفته شد كه هر چقدر اصرار كرديم آن عكس را به ما ندادند.
آقا در اين ديدار، صحبت هاي تفقد آميزي در مورد استان ما انجام دادند، اين ملاقات حدود 15 دقيقه بود كه برايم بسيار شيرين بود.
بعد از اين ملاقات آقايان قريشي و حسني هم همديگر را در آغوش گرفتند و شوخي هايي با هم كردند كه اين بخش از اين خاطره هم شيرين بود.
سقوط هواپيما، تلخ‌ترين خاطره
سقوط هواپیما خاطره بسيار تلخي بود كه اتفاق افتاد، حادثه بمب گذاری در مهاباد نيز خيلي تلخ بود، گرچه ترور قاضي در خوي هم تلخ بود اما زن و بچه اي كه در رژه مهاباد حضور داشتند و آمده بودند رژه فرزندان و مردانشان را ببينند و با انفجار بمب با صورت دلخراشي شهيد شده بودند خيلي تلخ بود.
در آن روز در بالاي درخت، بمب را كار گذاشته بودند كه با انفجار آن عموماً مجروحين و شهدا از قسمت سر و بالاتنه زخم هاي زيادي برداشته بودند و آن بچه اي كه براده هاي آهني بمب در سرتاسر بدنش نفوذ كرده بود و تصاويري از اين دست بسيار ناراحت كننده و تلخ بود و آن صحنه هاي تلخ هيچ وقت فراموش شدني نيست و از يادم نخواهد رفت.
پروژه هاي بزرگ بايد دقيق، اولويت‌بندي شوند
وليلو خبرنگار فارس: از زحمات شما در اين چند سال واقعاً تشكر مي كنيم واقعاً به اهدافي كه در استان داشتيد دست پيدا كرديد و چقدر برنامه هاي شما در توسعه استان محقق گرديد و موثر واقع شد؟
رحيمي خبرنگار ايرنا: اگر دوباره به روز اول قبول مسئوليتتان باز مي گشتيد چه كارهايي مي كرديد؟
جلال زاده: ببينيد ما یکسری کارهای روتيني داریم که استاندار بعدی هم كه بيايد بايد انجامشان دهد.
استاندار بعدي بايد به راه آهن وقت بگذارد به آزادراه اروميه تبريز وقت بگذارد و به منطقه آزاد وقت بگذارد و اين كارها روتين محسوب مي شوند و هر فردي استاندار شود فارغ از گرايشات سياسي بايد آنها را انجام دهد.
البته هر فردی که مسئولیتی را به عهده می گیرد يكسری دغدغه ها و علایقی را هم دارد که باید به آنها هم بپردازد.
متاسفم راه آهن به اروميه نرسيد
من خيلي علاقه داشتم راه آهن را به اروميه برسانيم با توجه به اينكه آقاي نيكزاد وزير مسكن وقت نيز انسان بسيار توانمند و تلاشگري بود و وقت و انرژي زيادي هم صرف آن شد اما تخصيص هاي كم نگذاشت اين اتفاق بيافتد.
مثلاً در ايستگاه راه آهن اروميه مسجد بزرگي در حد مسجد يوردشاه، پيش بيني شده بود كه اولاً معلوم نبود قطار در وقت نماز حركت كند و در ثاني به مسجد با اين وسعت فعلاً نياز نداشتيم بنابراين احداث آن را به فاز دوم موكول كرديم و در ايستگاه هاي قبل نيز به همين صورت عمل كرديم تا پروژه اولويت بندي شود تا بتوانيم با بودجه هاي موجود بهره وري بهتري داشته باشيم.
ايستگاه پليس هم همين شرايط را داشت و 1.5 ميليارد تومان هزينه لازم داشت كه با موافقت نيروي انتظامي فعلاً از احداث آن صرف نظر كرديم و پليس به داشتن كانكس اكتفا كرد، بنابراين احداث خود ايستگاه اصلي اولويت‌مان است.
بنا داشتيم امسال راه آهن را به اروميه برسانيم كه متاسفانه اين اتفاق نيافتاد
 بزرگراه ارو میه - تبریز یکی از دغدغه های من بود و الان پيمانكار بخوبي كار مي كند و با كمبود منابع موجود سرعت احداث خوب است.
حقجو مي توانست بهتر از عليزاده باشد
براي  منطقه آزاد هم خودم خيلي وقت گذاشتم، آقاي عليزاده يك مدير غير اقتصادي بود اما منطقه آزاد خودش انتخاب كرده بود و من هم پذيرفتم و علتش اين بود چون مي ديدم در برخي مناطق كه مدير غيربومي آمده يك دعواهايي شكل گرفته است بنابراين رضايت داديم در حاليكه آن زمان آقاي حقجو را پيشنهاد داده بودم و او اگر آنجا مي بود اكنون پيشرفت بيشتري را شاهد مي بوديم اما مناطق آزاد اين موضوع را نپذيرفت.

ما باید به حوزه دانشگاه وقت بيشتري مي گذاشتيم تا بيش از اين توسعه يابد.


قرعه كشي هداياي شخصي استاندار
در اين بخش از نشست صميمي استاندار آذربايجان غربي با خبرنگاران خبرگزاري ها قرعه كشي اهدا بخشي از هداياي اعطا شده به وحيد جلال زاده در طول استانداري وي انجام شد كه طي آن خانم هدايايي به اين شرح به خبرنگاران اهدا شد.
خانم وليليو خبرنگار فارس، خودنويس مشكي - خانم ژيلا عليقلي نيا خبرنگار تسنيم، مجموعه شمس - خانم مهشيد علي بابايي خبرنگار برنا، خودنويس – خانم مريم صفري خبرنگار ايكنا، كيف، خانم فاطمه جعفرنژاد خبرنگار ابنا، خودنويس - خانم زيبا كيومرثي، خبرنگار شبستان، مثنوي (بدليل داشتن امضاي يادگاري شخص اهدا كننده و اختصاص دادن به نام وحيد جلال زاده با دوربين ديجيتال خانگي عوض شد) - يوسف رحيمي خبرنگار ايرنا، خودنويس - علي اصغر شادجو خبرنگار برنا، مجموعه شمس - محمد آقايي پر خبرنگار تسنيم، تابلو دريا - احتمالاً آقاي افشار خبرنگار ايسنا- پاتوق كتاب، ... سجاد امير كردلر خبرنگار ابنا- تابلو و ان يكاد - يحيي ريسمانكار عكاس رونامه آراز آذربايجان، جا خودكاري.
مسكن مهر كاري نشدني بود كه انجام شده است
يوسف رحيمي خبرنگار ايرنا: لطفاً در اين روزهاي آخر خدمت توصيه هايي براي اتمام مسكن مهر و دادن آب و برق و گاز آنها هم داشته باشيد.
جلال زاده: مي گويند يك شخصي در جايي سرباز بود و آن زمان پوتين ها مثل الان زيپ نداشتند و به سخي از پا در مي آمدن خلاصه همين پوتين ها و سخت بودن وضو گرفتن باعث شد وي ترك نماز كند، اما مجتهدي به او مي گويد كه با پوتين هم مي شود از رويش وضو گرفت و با همان وضو و پوتين نماز خواند و خلاصه وي همين كار را تا مدتها انجام مي داد وي وقت بازگشت به شهر خودش جلوي يكي از علماي شهرش با همين شيوه وضو گرفت و شروع به نماز خواندن كرد و عالم مربوطه هم از او پرسيد چه كسي گفته بدين شيوه نماز خواندن كار صحيح است و او نام همان عالم در شهري كه سرباز بود را اعلام كرد و اين عالم با مكاتبه از او پرسيد كه چگونه چنين فتوايي داده است و عالم شهرستاني گفت كه آقا ما ادامه نماز خواندن را به او ياد داديم شما درآوردن پوتين را يادش بدهيد!
مسكن مهر كاري نشدني بود كه به حمدالله اكنون به انجام رسيده و كار بزرگي محقق شده است.
اكنون در موضوع مسکن مهر نيز چنين قصه اي حاكم است، زمین، آب، برق، مخابرات ساختمان تكميل است که فقط در این ميان در برخي پروژه ها 50 درصد از امتیازات فاضلاب و گاز باقي مانده که ان شاء الله با اهتمام دولت يازدهم به اتمام اين 50 درصد اين پروژه ملي نيز به سرانجام مطلوبي برسد.
خنثي نباشيد
من از جميع اصحاب رسانه استان تشكر مي كنم و از شما كه نمايندگان خبرگزاري هاي رسمي در استان هستيد سپاسگذارم و باز هم مي خواهم كه تلاش كنيد خبرگزاري هايتان خنثي نباشد.
ايرنا موفق نيست
ايرنا خبرگزاري رسمي كشورمان است و چندان موفق نيست و من خيلي به آن نگاه نمي كنم اين سايت فقط يك منبع و يك استناد است و در آن سر دنيا، استناد به ايرنا صورت مي گيرد و در واقع اين خبرگزاري يك ذخيره گاه است.
مواظب باشيد در ورطه افراط و تفريط نيافتيد
روزهاي اول مديريتم كه چند وقتي بود كه معاونت سياسي مسئول نداشت يكي از نمايندگان زنگ زد و گفت مردم نگران هستند، گفتم اتوبوسي تصادف كرده؟ اتفاقي خاصي افتاده؟ گفت نه شما معاون سياسي نداريد مردم نگران هستند.
برايم جالب بود گفتم واقعاً مردم نگران داشتن يا نداشتن معاون من هستند، نه اين طور نيست بلكه مردم نگران درياچه اروميه ، خروج لشگر، ترافيك، شلوغي خيابان عطايي و چنين چيزهايي هستند و شايد نخبگان بصورت محدود نگران معاونت استاندار باشند.
رسانه ها مشكلات مردم را رصد كنند و در صدد طرح و پيگيري آن باشند.
منافع استان اولويت كارتان باشد
نبايد نبود احزاب باعث بشود كه وبلاگ ها و سايت ها جاي آنها را بگيرند و رسالت رسانه اي بايد در جاي خود حفظ شود.
منافع استان را به هر چيزي ترجيح دهيد و با مدير بعدي كه مي آيد همكاري كنيد چراكه مسئوليت استانداري بسيار سنگين است و بايد استاندار را كمك كرد حتي با نقد منصفانه و دقيق.
ما بسياري وقتها مطالب رسانه ها را در دستور كار قرار مي دهيم چرا كه با آثارشان به كار ما كمك مي كنند.
عقده گشايي نكنيد از اساتيد حوزه ودانشگاه بهره بگيريد
برخي مواقع هم عقده هاي شخصي در رسانه ها مشاهده مي شود، رسانه ها بايد بدنبال تكميل نقش خود در پازل سياسي استان باشند.
فخامت رسانه هايتان را زياد كنيد اصحاب فن را وارد رسانه هايتان كنيد.
از حضور اساتيد دانشگاه و حوزه هاي علميه در رسانه هايتان بهره ببريد.
مثلاً روزنامه آراز كه تنها روزنامه استان است فقط با مطالب 7 يا 8 نفر پر مي شود در حاليكه بايد از همه ظرفيت استان بهره بگيرد.
نمي بينم كه رسانه ها از 1300 يا 1400 عضو هيئت علمي استان اثري منتشر كند.
مثلاً چه كسي در عيد غدير كسي سراغ آيت الله قريشي به عنوان مفسر نهج البلاغه نرفت.
كم بنويسيد اما خوب بنويسيد
من وقتي برخي نشريات را مطالعه مي كنم واقعاً برخي هايشان را خيلي گذرا نگاهي مي اندازم اما برخي نشريات هم وجود دارند كه مطالب قابل تاملي منتشر مي كنند كه بايد برايشان وقت گذاشت.
كم بنويسيد خوب بنويسيد و براي پر كردن نشريات و رسانه ها از افراد حوزوي و دانشگاه و انسانهاي موثر استفاده كنيد تا وزن رسانه تان سنگين تر شود.

در پايان احياناً در جايي خانم ها و آقايان را ديده ام و موجبات تكدر احتمالي‌شان را فراهم كرده ام درخواست گذشت مي كنم گرچه پيوسته تلاش كرده ام كه به كسي اسائه ادبي صورت نگيرد.