در پرونده کاری روزنامه نگاری همچون بنده ، پرداختن به ریز و بم یا زوایای انتصابات زیادی که در این استان پیوسته انجام می شود تقریباً وجود ندارد گرچه می دانم برخی از آثار رسانه ای اهالی مطبوعات در به تصمیم رساندن مدیران استان به ضرورت برخی برکناری ها و انتصاب ها بی تاثیر نبوده است.
می شود اعتراف هم کرد که خیلی مواقع ، هدف گذاری اهالی رسانه برای تاثیرگذاری در جریانات پشت پرده انتصابات نیز ره به جایی نبرده است.
اما این بار یک انگیزه برای نگاشتن حاشیه ای بر یک انتصاب کاملاً معمولی دارم و چون می دانم که مخاطبانم می دانند که وابستگی و دلبستگی یا رفاقت و همکاری با منصوب شوندگان و منصوب کنندگان ندارم و چنین اهدافی را نیز دنبال نمی کنم ، بنابراین قصد کرده ام این حاشیه را تحریر کنم.
برای همچو حقیری که زلف گره کرده ای با اغلب همکاران رسانه ایم داشته و دارم جدا شدن علی اصغر شادجو از روابط عمومی استانداری چندان خوشایند نبود ، چون برغم گلایه های بعضاً بحق اهالی رسانه از شیوه مدیریت این مدیر جوان ، می دیدم که وی تلاش می کند تا بهترین باشد ، متفاوت عمل کند ، زبان حداقل رسانه ها و فعالان مشغول در هر کدام را درک کرده و بفهمد و اگر توانست اجرا کند.
می دانستم که ایده ها و برنامه های بسیاری برای اجرا دارد اما این دانستن من و امثال من تاثیری در ماندن و رفتنش نداشت.
در حقیقت این پندار من فقط بخشی از شرح وظایف یک مدیر روابط عمومی در یک نهاد حکومتی همچون استانداری است و ظرائف و حساسیت ها و چه بسا وظایف تعریف نشده اما مرسوم شده ای در این بین باشد که شاید شادجو در آن عرصه موفق ارزیابی نشد و از این مسئولیت فراغت یافت.
اهتمام به هماهنگی با مدیران ستادی متعدد در استانداری که مسئولیت های متفاوت با سلیقه های گوناگون داشته و البته انتظارات پر شماری نیز دارند به عنوان یکی از نقاط مورد دقت در جدایی شادجو از روابط استانداری مورد ارزیابی واقع می شد و البته همین یک اهتمام می تواند به توفیق یا عدم توفیق یک مسئول در اداره ای مثل استانداری منجر شود.
حتی بعد از اتمام مسئولیت علی اصغر شادجو ، انتصاب طاهر بخشایی به این سمت به عنوان سرپرست این امید را ایجاد نمی کرد که حقیقتاً روابط عمومی استانداری که بعدها به اداره کل ارتقاء یافت حداقل به انتظارات خود مدیران این دستگاه حاکمیتی در استان جامه عمل بپوشاند چون روشن بود که اگر طاهر بخشایی مدیر قهار و معجزه گری هم باشد فقط خواهد توانست در مدیرکلی آموزش و پژوهش استانداری منشاء اثر باشد و نگاه او به مسئولیت دوم خود در همان حد یک سرپرست باقی خواهد ماند کما اینکه تا کنون نیز ارزیابی های اهالی رسانه از وضعیت روابط عمومی استانداری حاوی پویایی قابل مشاهده در دوران مدیریت تمام و کمالی شادجو نیست چون حداقل این مدیر جوان تمام وقتش را در روابط عمومی می گذراند و در متن و بطن همه امور حاضر بود.
به هر حال گذر زمان که طولانی هم شده بود در نهایت پس از بررسی گزینه های متعدد برای سپردن این مسئولیت به نتیجه ای منجر شد که تقریباً هیچ کس فکرش را نمی کرد.
یک فرد گمنام ، حداقل برای اهالی رسانه ، پس از چند روز معاونت در همین روابط عمومی استانداری به مدیرکلی آن منصوب شد.
اما نکته در این انتصاب بیش از آنکه در گمنامی فرد منصوب شده نهفته باشد در نکات قابل تامل در حکمی است که استاندار خطاب به وی صادر کرده است.
اگر از پاراگراف های مقدم و موخر مرسوم در احکام صادره بگذریم (نظر به تعهد ، تجارب و آرزوی توفیق و غیره ) و به متن اصلی در وسط حکم که انگیزه و هدف استاندار در آن مستتر است بپردازیم خواهیم دید که وحید جلال زاده از میرحمید ساداتی چه انتظاراتی دارد.
استاندار در حکم خود چنین نوشته است: برنامه ريزي مناسب، اتخاذ سياست هاي اطلاع رساني مداوم و بموقع، بهره گيري از تمامي ظرفيت ابزارهاي رسانه اي و فرهنگي، تعامل مثبت ، سازنده و نظام مند با اصحاب رسانه ، سنجش و ارزيابي افكار عمومي اصلي ترين رويكرد و ماموريت آن مجموعه مي باشد.
سختی این ماموریت ها برای هر مدیر روابط عمومی و البته برای بسیاری از اهالی رسانه بسیار روشن است و حداقل علی اصغر شادجو خوب می داند که این وظایف چقدر سنگین بود.
نگارنده پذیرش این مسئولیت از سوی میر حمید ساداتی که جوانی به غایت متعهد، محجوب ، خونگرم ، مودب و آشنا به حوزه کاری استاندار و استانداری است را به حساب نا آشنایی او به چگونگی کار با رسانه ها و یا اهمیت کار در حوزه روابط عمومی نمی گذارد که اگر چنین استنباطی از او وجود داشت قطعاً خود استاندار وی را به این مسئولیت نمی گمارد.
اما این بدان معنی نیست که در جایی مثل روابط عمومی استانداری می توان به مثابه بسیاری از روابط عمومی های این روزهای ادارات فقط به تکالیف و آن هم در حد وسع یا درک و توان عمل کرد بلکه حقیقتاً روابط عمومی استانداری به آنچه که در حکم استاندار آمده نیازمند است و نگارنده معتقد است بخش اعظمی از نیروی انسانی لازم برای دستیابی به انتظارات برشمرده شده هم اینک در این روابط عمومی وجود دارد و لذا اهمیت چگونگی مدیریت همین نیروها و هم افزایی و یا افزایش توانمندی ها دو چندان می شود کما اینکه باید خیلی زود مشکلات ناشی از نگاه سرپرستانه به این اداره کل را حل کرد.
نگارنده بدلیل بی اطلاعی از دلایل اصلی جدا شدن شادجو اصرار ندارد که بگوید اگر او در این مسئولیت می ماند شاید این اهداف و انتظارات هم اکنون جامه عمل پوشیده بود اما اطمینان دارم که توقعات و انتظارات از شادجو نیز همین ها بود و فرصت او اندک ، شاید اگر کمی سن و سال بیشتر یا تجربیات مشابهی داشت از فرصت روابط عمومی استانداری پلی بهتر می ساخت برای برآورده سازی انتظارات و ارتقاء شخص خودش.
اینک کسی مسئولیت این بخش از استانداری که اداره کل خطاب می شود را بر عهده گرفته که توانمندی اش نه توسط اهالی رسانه یا مشاوران و همکاران استاندار بلکه توسط خود وحید جلال زاده احراز شده و او که خود آشنا به کار روابط عمومی و رسانه است بنابراین انتظار به توفیق ساداتی را انتظار به حق تری می کند.
برای میر حمید ساداتی توفیق روزافزون در این مسئولیت را آرزو می کنم چون اگر او توفیق یابد یعنی طبق حکم استاندار روابط خوبی نیز بین استانداری و رسانه ها برقرار شده است و انتظار اهالی رسانه نیز جز این نیست.