یکی از کارمندان ادارات ماکو می گفت روزی به محمود احمدی نژاد که آن موقع در این شهر بخشدار بود گفتم : این چه امضایی است که تو داری ؟
و احمدی نژاد به وی گفته بود اگر روزی همین امضا به عنوان رئیس جمهوری اسلامی ایران پای نامه ها خورد تعجب نکن!
برای مردم ماکو و استان آذربایجان غربی احمدی نژاد فردی نام آشنا بود و جمعی از مردم این منطقه خاطرات متفاوتی از او در ذهن دارند.
همین احمدی نژاد که در استان آذربایجان غربی سالها در رده هایی پایین مدیریتی کار کرده بود مصداق یکی از بارزترین وجوه دموکراسی است بدین معنی که دون پایه ترین مسئول مملکتی در ایران توانسته است در طول سه دهه چنان پله های ترقی در درون سیستم حکومتی را در نوردد که به عالیترین جایگاه مدیریت اجرایی کشور دست یابد.
از این جهت جمهوری اسلامی ایران و شخص محمود احمدی نژاد یک شاخص برای سیستم حکومتی مبتنی بر تفکر دموکراسی است.
اما شیوه مدیریت احمدی نژاد در هشت سالی که هم اکنون در ساعات پایانی آن به سر میبریم چنان خاص و بی سابقه بود که انواع منتقدان را در جلوی حرکت او ردیف کرد.
منتقدانی که سفرهای پربار استانی او را فاقد ارزش های لازم مدیریتی می دیدند و شعارهای مهرورزانه و عدالت طلبانه وی را مصداق بارز اعمال پوپولیستی می انگاشتند که بهره ای در دراز مدت بر مملکت نخواهد داشت.
نحوه مدیریت احمدی نژاد بیش از آنکه متکی بر آموزه های کلاسیک مدیریتی در مراکز آموزش عالی باشد دقیقاً متکی بر تجربیات مختلف مدیریتی شخص احمدی نژاد در رده های مختلف امور اجرایی در ایران بود و درست به همین خاطر است که وی وقت گرانبهایی از عمر هشت ساله دولت خود را نه در تهران و در جلسات روتین هفتگی بلکه در متن استانها و در بطن مطالبات مردم و مدیران محلی صرف کرد که سرسخت ترین منتقدان دولت را وادار به پذیرش دستاوردهای این شیوه از مدیریت وی می کرد.
راهکارهای مختلف احمدی نژاد در امور کلان اجرایی تجلی بارز تفکرات یک بخشدار در سیستم اجرایی کشور بود به طوریکه به تشخیص وی می شد در یک سفر استانی یا شهرستانی چنان مصوباتی را به تصویب رساند که بهت و حیرت کارشناسان همان منطقه را در پی داشته باشد و این نوع مصوبات نقطه چالش برانگیز او با منتقدانی بود که مدیریت را بر پایه های آکادمیک دانشگاهی متکی می دیدند که اگر چیزی غیر از آن اتفاق می افتاد برای این منتقدان هضم شدنی نبود.
بخشداری که رئیس جمهور شده بود بدلیل تجربیات خود با پروسه اجرایی حاکم بر کارهای دولت ، گام مهم خود در ایجاد دوربرگردان های مختص احمدی نژاد در شیوه مدیریتی را در برچیدن سازمان برنامه و بودجه چنان محکم برداشت که اساساً برگرداندن مملکت به وضعیت قبلی پس از هزینه شدن ۷۰۰ میلیارد دلار از درآمد نفتی کشور با همین شیوه اصلاً امکان نداشت.
پدیده احمدی نژاد به عنوان بارزترین رشد یافته سیستم مدیریتی کشور ، چنان در تضاد با هر آنچه در سه دهه گذشته در کشور روی داده بود حرکت می کرد که تجلیگاه این طرز تفکر در مناظرات انتخاباتی ۸۸ به روشنی هویدا گشت به نحویکه انکار آماری خدمات گذشته انقلاب و اثبات آماری خدمات یک دوره از ریاست جمهوری احمدی نژاد در تمام مناسبات دولتی با رسانه ها پیوسته بیان می شد و دقیقاً به همین خاطر بود واژه آمار و بویژه آماری که از سوی دولت و شخص احمدی نژاد ارائه می شد همیشه زیر ذره بین و علامت سوال قرار گرفت.
امروز در حالی محمود احمدی نژاد قدرت را به حسن روحانی می سپارد که شیوه مدیریت احمدی نژادی به عنوان بخشی از تجربه تاریخی سیستم مدیریتی حاکم بر ایران به ثبت رسیده و اتفاقاً دوری گزیدن مردم از همین شیوه مدیریت باعث ترجیح داده شدن حسن روحانی به هر کاندیدای دیگری که تشابهاتی با احمدی داشت شده است.
رئیس جمهور شدن یک بخشدار در ایران همانقدر دستاورد داشته که بدانیم در این سالها به رغم ارتقاء بسیاری از شاخص های عمرانی و سازندگی ، زیان های بعضاً غیرقابل جبرانی در عرصه های سیاست داخلی و خارجی و اقتصاد بین الملل داشته ایم که همه مزد و هزینه این توفیق و خسارات را ابتدا نظام اسلامی و سپس فرد فرد مردم این سرزمین نقداً پرداخت کرده اند.